کمی نزدیک به ماه

منتشرشده: نوامبر 2, 2011 در آسمان

Advertisements

کوچه باغ

منتشرشده: اکتبر 17, 2011 در Uncategorized
برچسب‌ها:

قتل، نیمه شب در کوچه

منتشرشده: اکتبر 11, 2011 در کوچه

هنوز نیمه شب نشده بود. یک راننده ناشی و بی وجدان بچه گربه بی نوا را ندید. شاید هم دید و نخواست ببیند و … بی نوا مرده بود و نمی دانم خواهرش بود یا برادرش، چند ساعتی بالاسر جنازه بی جان می چرخید. دُم تازه مُرده را گاز می گرفت به امید اینکه از زمین بلند شود. چند دور دورش می چرخید و ناله می کرد. دوباره دُم گربه را گاز می گرفت. بیچاره نمی دانست مرگ یعنی چه. قد و بالایش به این چیزها قد نمی داد! میوه فروش هم دلش ریش ریش شده بود. اگر او زبان گربه را می فهمید، یا گربه زبان او را، حتما دلداریش می داد.

انگار عادت مان شده در بزرگراه ها یا خیابان ها نعش یک گربه ببینیم و دَم برنیاوریم. وقتی جان آدم بی ارزش می شود و در خیلی از تصادفات راکب فرار می کند، توقعی اینچنین بی جا خواهد بود.

دريا

منتشرشده: فوریه 11, 2011 در Uncategorized

سیب نذری

منتشرشده: دسامبر 19, 2010 در Uncategorized

در ماه محرم مردم با فرهنگ های مختلف عزاداری می کنند. شاید تصویری که در گذشته از محرم به یاد داشتیم مختص به فضای زندگی اطرافمان بود. در چند سال گذشته با انتشار عکس های مختلف از سراسر ایران تفاوت های زیادی در شیوه برپایی عزاداری ها دیده می شود. سال 83 اولین باری بود که هئیت همدانی ها را در بازار دیدم. دسته ای با ظاهری متفاوت از دیگر عزاداران. اولین چیزی که توجه همه را به خود جلب می کرد کاسه ای به همراه سیب بود در دست اینها. چند عکسی از آنها گرفتم و به راه خودم ادامه دادم. اما در سال های بعد تقریبا تمام وقتم را صرف عکاسی از این هئیت کردم. امیدوارم که مجموعه خوبی شده باشد.

شروع

منتشرشده: دسامبر 18, 2010 در Uncategorized

بهمن هدایتی اصرار کرد… من هم آمدم. همین!